گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

45

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

خاستند تا مشكلات و محظوراتى را كه در صورت جدا شدن از كوروش دچار مىگرديدند واضح سازند . يكى از ميان آن عده كه گويا در مراجعت به يونان عجلهء فراوان داشت اظهار كرد : « اولا اگر كلارخوس در حين بازگشت علاقه‌اى به فرماندهى آنها نداشته باشد ناچار بايد فرماندهء ديگرى برگزينند بعلاوه آذوقهء خود را از فروشگاهى كه در گروه بيگانه‌هاست خريدارى كنند . سپس اسباب سفر خود را آماده نموده از كوروش درخواست نمايند كه به عزم بازگشت كشتى در اختيار ايشان بگذارد و راهنما به آنها بدهد تا از ميان سرزمين آشنا و مساعد بگذرند و اگر ، او از دادن راهنما دريغ نمايد بىدرنگ به صورت دسته‌هاى رزمى درآيند و نقاط كوهستانى را فورى تصرف كنند تا هم از كار كوروش جلوگيرى شده باشد و هم به موقع مانع مزاحمت كيليكىها شوند . او در خاتمه اظهار داشت كه عدهء كافى از كيليكىها را اسير و مقدار كافى از اموال غارت شدهء ايشان را هم در اختيار داريم . » اين بود گفته‌هاى ناطق مزبور ، بعد از او كلارخوس فقط به اظهار مطلب ذيل اكتفا نمود : « البته كسى در ميان شما اين خيال را در سر خود راه نخواهد داد كه من شايد فرماندهى چنين گروهى را برعهده بگيرم زيرا دلايل بسيار در امتناع از چنين كارى دارم و بهتر است شخص ديگرى را فرماندهء خود در نظر بگيريد ، و من با تمام قوا از او اطاعت خواهم كرد تا به شما ثابت شود كه بيشتر از هر كس ديگرى سر اطاعت دارم . » وقتى كه او كلامش را تمام كرد شخصى ديگر برخاسته به سستى و بىمايگى گفتار آن سخنرانى كه گفته بود از كوروش كشتى بخواهند اشاره نموده گفت از حرف او چنين استنباط مىشود كه گويا خود كوروش هم قصد بازگشت دارد و حماقت آن رفتارى را گوشزد نمود كه از شخصى كه درصدد تباهى كارش هستند